خرید بک لینک
سعیم رو میکنم که از حوادث قدر مطلق بگیرم... فردا امتحان ادبیات دارم ، 12 درس دیگه مونده ... آقای پدر بزرگ حسابی حالش بده ،اینقدر که از این بیمارستان به اون بیمارستان میفرستنش حتی اگر آدم مریضم نباشه مریض میشه چه برسه که... آقای پدر و عموها حسابی گرفتار کارای بیمارستانن ....یه جوری شرایط اصلا خوب نیست... اوضاع درس و امتحان چندان جذاب نیست ....ولی من بهترش میکنم ..امتحانای ترم 1 داره شروع میشه برخلاف هر سال که این موقع من مسلط ترین شرایط درسی رو داشتم ..امسال اصلا اینطور نیست ...زمان داره میگذره ... * برم ادبیات بخونم ....کلی دیگه مونده باید خلاصه نویسیم بکنم .کلی تست ازش مونده... **کاش اقای پدر بزرگ بهتر بشه ،شرایطش خیلی بحرانیه *** شرایط سخت ادمو بزرگ میکنه....امیدوارم برای منم همینطور باشه...

برچسب: نویسنده: سام طاهری تاريخ: پنجشنبه 2 دی 1395 ساعت: 18:16

پدربزرگ فوت شد...بعد ازاون همه جراحی سخت ...بعد از اون همه زجر کشیدن ...

ثبت این لحظه ها خوبه یا بد ؟! نمیدونم ...اگه بعدا اینو بخونم چه حسی پیدا میکنم؟

صبح زود بهمون خبر دادن که پدرتون فوت شده و ...

برچسب: رنگ رخساره خبر میدهد از سر,رنگ رخساره خبر میدهد از سر درون,رنگ رخساره خبر میدهد, نویسنده: سام طاهری تاريخ: پنجشنبه 2 دی 1395 ساعت: 18:16

تصویرت تا چند روز پیش لبخند میپاشید به دیوار خانه ...

امروز اما ...لباس عزا پوشیده و روبان مشکی بر سر ...

یادخاطرات با هم بودن هایمان را به رخ ببیندگان می کشد ...

برچسب: نویسنده: سام طاهری تاريخ: پنجشنبه 2 دی 1395 ساعت: 18:15

اِ؟ چه زود گذشت..! چی؟18سال رو میگم ...چه زود 18 سال گذشت ... لابه لای کتاب و درس و مشق بودم احتمالا ...نفهمیدم کی اینقدر زود به اینجا رسیدم؟! پشیمون؟! اصلا نیستم ... خوب گذروندم ...اونجوری که میخواستم ...اشتباه کردم اما اشتباهات بهم درس دادن... 18 برای خیلی خاصه ...پرونده ی کودکی رو میبندی میذاریش توی کلاسور و میبری و میذاری توی ردیف دوم قفسه ی عمرت ... باید بزرگ باشم الان؟ بودم؟ خواهم بود؟ نیخوام با بقیه عمرم چی کارکنم ادم خوبی باشم ؟ باید بقیشو چطوری بگذرونم؟!

برچسب: نویسنده: سام طاهری تاريخ: پنجشنبه 2 دی 1395 ساعت: 18:15

صفحه بندی